فارغ از پشت پرده همه مخالفتهایی که در یک دهه گذشته علیه مذاکره هستهای با امریکا بروز یافته است، رویکردهای جاری نسبت به ازسرگیری گفتوگو با امریکا در دولت دوم «ترامپ» پیرامون پرونده هستهای با یک موضوع ویژه روبهرو شده است؛ اینکه گفتوگوهای غیرهستهای هم آری یا نه؟
پروندهای که به موضوعات متعددی از نقش ایران در حمایت از جبهه مقاومت تا نفوذ آن در محیط پیرامونیاش میپردازد و تاثیرات تخریبی ایالات متحده در این حوزهها را مورد بررسی قرار میدهد؛ مسائلی که محمدجواد ظریف، معاون راهبردی رئیسجمهوری، آنها را به عنوان موانع بر سیاست خارجی ایران در داخل و خارج منطقه میداند و به دنبال راهحلی برای رفع آنها است. آیا باید مقابله کرد یا مذاکره؟ او اظهار میدارد: «من معتقد هستم که سیاست خارجی ایران باید از منطقه آغاز شود، اما بایستی از سایه موانع سیاست خارجی ایران رها شویم. طرفهای دیگر نباید احساس کنند که در تعامل با ما، ملزم به درگیری با آمریکا هستند، چون در این صورت ما را انتخاب نخواهند کرد، همانطور که الان هم چنین نمیکنند.» ظریف با تجربهای از مواجهه ایران و آمریکا تحت فشار حداکثری به ضرورت تشخیص دقیق منافع مشترک و نقاط تعارض اشاره میکند که میتواند به جلوگیری از زیادهخواهی طرفهای درگیر منجر شود. این تشخیص در صحبتهای اخیر سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، نیز مورد توجه قرار گرفت؛ جایی که او با اشاره به برجام به عنوان تجربهای موفق که با عهدشکنی آمریکا ناکام ماند، به اهمیت حل و فصل اختلافات با آمریکا دوباره تاکید کرد: «اگر این بار تجربه خوبی از مذاکرات حاصل شود، بر اعتماد ایران تاثیر خواهد گذاشت و میتوان به گامهای بعدی نیز فکر کرد.» فحوای مشترک دیدگاههای ظریف و عراقچی بر لزوم توافق متقابل طرفها تاکید دارد؛ توافقی که به همان دلایلی که دو طرف به آن میرسند، به همان دلایل نیز باید به آن پایبند بمانند. هرچه پاسخهای مثبت در تعاملات بیشتر شود، هزینهها برای همه بازیگران کاهش مییابد و در نهایت اعتماد متقابل تقویت میشود.
آیا تهران بار دیگر فرصتی برای اعتمادسازی به واشنگتن میدهد؟ پاسخ این سوال را باید در مختصات سیاست جهانی و گذر از وضعیت دیروز به نظم جهانی جدید جستوجو کرد که تشخیص بهموقع این تحول، راه را برای انطباق با شرایط جدید باز کرده است. با وجود اختلافنظرهایی که در خصوص مدل ذهنی ترامپ برای مذاکرات منطقهای با ایران وجود دارد، ورود تهران به چنین مذاکراتی به محمل اختلافنظرهای جدی در صحنه داخلی کشور تبدیل شده است؛ جایی که برخی این را به معنای تهیکردن ظرفیتهای جمهوری اسلامی در محیط پیرامونیاش میدانند. به نظر موافقان گفتوگوهای فراگیر با آمریکا، آخرین مانعی که باید در راه مذاکره از آن گذشت، غلبه بر تصورات ذهنی محصول شرایط گذشته است.
گرچه بحران اعتماد از هر دو سوی میز شنیده میشود، اما ناگفته پیداست که اعتماد و بیاعتمادی در خلا شکل نمیگیرند بلکه در فرآیند تعامل تقویت میشوند. در چنین شرایطی، گفتوگوی ایران و آمریکا پیرامون چالشهای منطقهای در بستر یک گفتوگوی واقعی و موثر اهمیت مییابد. خاصه آنکه پس از مجموعه جنگهای اخیر، موازنه قدرت در منطقه تغییر یافته و برخی بازیگران با پشتیبانی آمریکا سعی در ایجاد موازنه جدیدی دارند. بنابراین برخی پژوهشگران معتقدند ورود ایران به گفتوگو با آمریکا میتواند به تثبیت موازنه جدید منطقهای با در نظر گرفتن خواستهای تهران منجر شود.
در نقطه مقابل، مخالفان، جایدادن مسائل منطقه در مذاکره با آمریکا را مغایر با سیاست نفوذ و اثرگذاری تهران بر محیط پیرامونیاش میدانند. به نظر این دسته، چنین اقدامی معنایی جز تهیکردن ظرفیتهای بازیگری ایران در خاورمیانه ندارد.
اگرچه اختلافنظرهایی در خصوص تعاملات ایران با آمریکا و کاهش بحرانها وجود دارد، ناظران بینالملل بر اهمیت توجه به واقعیات جاری خاورمیانه بویژه پس از 7 اکتبر تاکید دارند. در این میان، وزن ایران با سیاست تعامل سازنده و استقلال سیاسی به تنهایی کافی است تا تلاطمهای موجود را مهار کند و الگویی از همکاری جامع ارائه دهد. تصمیمگیری در این زمینه و چگونگی مذاکرات با آمریکا در نهایت با تهران است.
مریم سالاری
روزنامهنگار